اولین گوشی انعطاف پذیر دنیا +عکس

ReFlex
به نقل ازگروه فضای مجازی خبرگزاری میزان، محققان دانشگاه کوئینز، یک گوشی هوشمند تولید کردند که رفلکس نام دارد و نمونه اولیه از یک گوشی هوشمند است که یک نمایشگر 6 اینچی منعطف LG از نوع FOLED و حسگرهای ویژه برای اندازه گیری مقدار خمیدگی صفحه نمایش را به صورت ترکیبی در خود جای داده است
نمایشگر این گوشی از ویژگی چند لمسی برخوردار بوده و وضوح تصویر آن برابر با 1280 در 720 پیکسل است
روئل ورتگال مجری طرح اظهار کرد: این گوشی نشان دهنده یک راه کاملا جدید از تعامل فیزیکی با گوشیهای هوشمند انعطاف پذیر است
هنگامی که یک کتاب الکترونیکی روی صفحه نمایش این گوشی هوشمند نمایش داده میشود، با خم کردن آن به سمت راست، درست مانند یک کتاب واقعی صفحات از سمت راست به چپ ورق میخورند. جالب اینجاست که هرچه میزان اعمال فشار برای خم شدن این گوشی هوشمند بیشتر باشد، سرعت ورق خوردن کتاب بالاتر میرود
ورتگال توضیح داد : کاربران میتوانند ورق خوردن صفحات را بوسیله نوک انگشتان خود و از طریق ارتعاشات خفیف گوشی احساس کنند
حسگرهای مربوط به خم و راست شدن این گوشی هوشمند در پشت صفحه نمایش قرار داده شده تا نیروی که کاربر برای خم شدن صفحه اعمال میکند را احساس کنند. مقدار نیروی اعمال شده برای خم شدن توسط این حسگرها خوانده شده و برنامههای دلخواه را برای استفاده کاربران فراهم میکند
دارای یک صفحه نمایش لمسی انعطاف پذیر با کیفیت بالا و سیستم عامل آندروید 4.4 است
موضوعات مرتبط با این مطلب : گوشی موبایل
برچسب ها: اولین گوشی انعطاف پذیر دنیا عکس,گوشی موبایل,جدید,جالب
شرط بندی جالب
یک روز خانم مسنی با یک کیف پر از پول به یکی از شعب
بزرگترین بانک کانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی 1 میلیون دلار افتتاح
کرد . سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصاً مدیر عامل آن بانک را
ملاقات کند . و طبیعتاً به خاطر مبلغ هنگفتی که سپرده گذاری کرده بود ،
تقاضای او مورد پذیرش قرار گرفت . قرار ملاقاتی با مدیر عامل بانک برای آن
خانم ترتیب داده شد .
پیرزن در روز تعیین شده به ساختمان مرکزی بانک رفت و به دفتر مدیر عامل
راهنمائی شد . مدیر عامل به گرمی به او خوشامد گفت و دیری نگذشت که آن دو
سرگرم گپ زدن پیرامون موضوعات متنوعی شدند . تا آنکه صحبت به حساب بانکی
پیرزن رسید و مدیر عامل با کنجکاوی پرسید راستی این پول زیاد داستانش چیست
آیا به تازگی به شما ارث رسیده است . زن در پاسخ گفت خیر ، این پول را با
پرداختن به سرگرمی مورد علاقه ام که همانا شرط بندی است ، پس انداز کرده ام
. پیرزن ادامه داد و از آنجائی که این کار برای من به عادت بدل شده است ،
مایلم از این فرصت استفاده کنم و شرط ببندم که شما شکم دارید !
مرد مدیر عامل که اندامی لاغر و نحیف داشت با شنیدن آن پیشنهاد بی اختیار
به خنده افتاد و مشتاقانه پرسید مثلاً سر چه مقدار پول . زن پاسخ داد 20
هزار دلار و اگر موافق هستید ، من فردا ساعت 10 صبح با وکیلم در دفتر شما
حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندی مان را رسمی کنیم و سپس ببینیم چه
کسی برنده است . مرد مدیر عامل پذیرفت و از منشی خود خواست تا برای فردا
ساعت 10 صبح برنامه ای برایش نگذارد .
روز بعد درست سر ساعت 10 صبح آن خانم به همراه مردی که ظاهراً وکیلش بود در محل دفتر مدیر عامل حضور یافت .
پیرزن بسیار محترمانه از مرد مدیر عامل خواست کرد که در صورت امکان پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن به در آورد .
مرد مدیر عامل که مشتاق بود ببیند سرانجام آن جریان به کجا ختم می شود ، با لبخندی که بر لب داشت به درخواست پیرزن عمل کرد .
وکیل پیرزن با دیدن آن صحنه عصبانی و آشفته حال شد . مرد مدیر عامل که پریشانی او را دید ، با تعجب از پیر زن علت را جویا شد .
پیرزن پاسخ داد من با این مرد سر 100 هزار دلار شرط بسته بودم که کاری
خواهم کرد تا مدیر عامل بزرگترین بانک کانادا در پیش چشمان ما پیراهن و زیر
پیراهن خود را از تن بیرون کند !
برچسبها:شرط بندی جالب،شرط پیرزن،پولدار شدن،هوشمندانه،
موضوعات مرتبط با این مطلب : دانستنی ها
برچسب ها: برچسبهاشرط بندی جالب,شرط پیرزن,پولدار شدن,هوشمندانه
شک
موضوعات مرتبط با این مطلب : دانستنی ها
فقیر واقعی
داستان گفتگوی پادشاه با پیرمرد بارکش و بدون گاری
هنگام غروب، پادشاه از شکارگاه به سوی ارگ و قصر خود روانه می شد. در راه
پیرمردی دید که بارسنگینی از هیزم بر پشت حمل میکند لنگ لنگان قدم بر
میداشت و نفس نفس صدا می داد پادشاه به پیرمرد نزدیک شد و گفت:
مردک مگر تو گاری نداری که بار به این سنگینی می بری. هر کسی را بهر کاری
ساخته اند. گاری برای بار بردن و سلطان برای فرمان دادن و رعیت برای فرمان
بردن.
پیرمرد خنده ای کرد و گفت : اعلی حضرت! این گونه هم که فکر می کنی فرمان در دست تو نیست. به آن طرف جاده نگاه کن. چه می بینی؟
پادشاه: پیرمردی که بارهیزم بر گاری دارد و به سوی شهر روانه است.
پیرمرد: می دانی آن مرد، اولادش از من افزون تر است ولی فقرش از من بیشتراست؟
پادشاه: باور ندارم، از قرائن بر می آید فقر تو بیشتر باشد زیرا آن گاری دارد و تو نداری و بر فزونی اولاد باید تحقیق کرد.
پیرمرد: اعلی حضرت! آن گاری مال من و آن مرد همنوع من است. او گاری نداشت و
هر شب گریه ی کودکانش مرا آزار می داد چون فقرش از من بیشتر بود گاری خود
را به او دادم تا بتواند خنده به کودکانش هدیه دهد.
بارسنگین هیزم، با صدای خنده ی کودکان آن مرد، چون کاه بر من سبک می شود.
آنچه به من فرمان می راند خنده کودکان است و آنچه تو فرمان می رانی گریه
کودکان است!
برچسبها:فقیر،فقر،پادشاه،گاری،پادشاه و پیرمرد،فقیر واقعی،مهربانی،جالب،
موضوعات مرتبط با این مطلب : دانستنی ها
برچسب ها: برچسبهافقیر,فقر,پادشاه,گاری,پادشاه و پیرمرد,فقیر واقعی,مهربانی,جالب
دانستنی هایی جالب در مورد حیوانات
آیا میدانستید که یک خرس قادر است با سرعت یک اسب بدود ؟
آیا میدانستید که موریانه ها قادرند تا ۲ روز زیر آب زنده بمانند ؟
آیا میدانستید که اختاپوس سه قلب دارد ؟
آیا میدانستید که...
موضوعات مرتبط با این مطلب : دانستنی ها
برچسب ها: دانستنی هایی جالب در مورد حیوانات