اس ام اس عاشقانه
نسترن را سایه بانت می کنم ، دیدگانم را چه قابل ، جان فدایت می کنم .
.
.
.
.
لیمو نخور ترش می کنی ، منو فراموش می کنی ، آدامس بخور تا باد کنی ، منو همیشه یاد کنی .
.
.
.
.
.
یک خار همیشه مواظب گلشه ، اگه به گلش دست بزنی خونتو می ریزه ، همیشه خارتم .
گرمی سلامم ، آتش خاطره هاست ، پذیرا باش ، گرچه میان ما فاصله هاست .
اگر با دیدن من غم رو دلت جون می گیره میمیرم که تا ابد قلب تو آروم بگیره ، اگه با بودن من باغ تو ویرونه میشه ، میرم اما میدونم دل بی تو دیونه میشه ، فکر نکن که بی کسم خدا به دادم میرسه ، کوه به کوه نمی رسه آدم به آدم می رسه .
لیز خوردن بهانس تا دستایی رو که دوست داری محکم بگیری .
کاشکی کوله بار دردو از رو دوشم بر می داشتی ، میون این شب تردید منو تنها نمی ذاشتی .
کسایی که به فکرمون هستند به گریه میندازیم ، ما گریه می کنیم برای کسایی که به فکرمون نیستند و به فکر کسایی هستیم که هیچ وقت برامون گریه نمی کنند .
عشق همانند ساحلی در دریای بی کران است ، ساحلی که انسان شوق به رسیدنش را دارد ، ولی هرچه پارو می زند هرگز به آن نمی رسد .
تلخی مشروبو به جون می خرم که فقط وقت خوردن بگم به سلامتی اون که دوسش دارم .
من تمنای وفا تمنای دل عاشق خویش را به تو خواهم بخشید ، من همه هستی خود را بی بهانه به تو خواهم بخشید تا تو از من باشی .
آسمان هر کس به اندازه معرفت اوست ، بی شک آسمان تو بی انتهاست !
با آنکه یوسف نیستم تا در دلت جا خوش کنم ، اما نمی دانم چرا گاهی زلیخا می شوی ، خسرو کجا شیرین کجا ، اینجا فقط مجنون منم وقتی تو لیلا می شوی .
دوست داشتن پرواز است و عاشقی به اوج رسیدن عاشقی ، یعنی هر لحظه پویایی یعنی عبور از کنار بدی ها به امید رسیدن به خوبی ها ، عشق بی گذشت بی معناست مثل پروازی بی بال است که تو را به اوج می رساند اما ناگهان بر زمینت می کوبد .
عشق یعنی پاک ماندن در فساد ، آب ماندن در دمای انجماد ، در حقیقت یعنی سادگی در کمال برتری افتادگی .
عشق را در بی کران ها توان یافتن نسیت ، همانا دوست داشتن را در کران آبی قلب بی کران تو می توانم احساس کنم و این برای من بس است زیرا می دانم دوست داشتن برتر از عشق است .
برای من از واژه های مهربان بگو تا دستانم را به ابر پیوند زنم و تمام دلخستگی هایم را به باران هدیه دهم .
عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود ، عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود ، شرط می بندم زمانی نه زود است نه دیر ، مهربانی حاکم کل مناطق می شود .
اگر روزی عاشق شدی ، در آن سوز و گداز شیرین عشق مرا به یاد آر ، زیرا همه عاشقان چنان باشند که من : بی ثبات و بی قرار در هر کار ، مگر در خیال چهره ی معشوق ، که در ضمیرشان ، پیوسته بر قرار و پا برجاست . (شکسپیر)
در شمار آن کاهنان و کشیشان مباش ، که شیب تند و تیغ بهشت را به من بنمایی و خود چون رندان لاابالی ، در راه پر گل و ریحان عیش بخرامی و هیچ پروای خوشیت نباشد . (شکسپیر)
تاج من بر سرم نیست ، تاج من در قلب من جای دارد ، تاجی که به ندرت پادشاهی را از آن بهره داده اند . (شکسپیر)
کاشکی پرنده پر نداشت ، از پریدن خبر نداشت ، درخت باغ آرزویش ، دغدغه ی تبر نداشت .
تو که در باور مهتابی عشق رنگ دریا داری ، فکر امروز باش به کجا می نگری ؟ زندگی ثانیه ای است ، وسعت ثانیه ها را می فهمی ؟ می شود مثل نسیم بال در بال پرستو ، بوسه بر قلب شقایق ها بزنیم ، هیچکس تنها نیست ، ما خدا را داریم .
گفت از دوست چه دیدی که چنین مسروری ؟ گفتم از دوست همین بس که ز ما یاد کند .
نسترن را سایه بانت می کنم ، دیدگانم را چه قابل ، جان فدایت می کنم .
ما که می ترسیم از هجرت دوست ، کاش می دانستیم روزگاری که بهم نزدیکیم چه بهایی دارد ، کاش می دانستیم حس دلتنگی هر روز غروب ، چه دلیلی دارد .
برای تو که هیچ وقت یاد نگرفتی بد باشی ، یه دنیا خوبی آرزو می کنم .
عاشق بهترین ها نباش ، بهترین باش تا بهترین ها عشق تو باشند .
آرزو می کنم غم های دلت بروند زیر برف های زمستانی تا همیشه بدون غم بمانی .
سلامی به گرمی آش رشته که روش با پیاز داغ نوشته ، دوستت دارم .
نمی دانم چه تاثیری است در عشق که بیمارش به صحبت نیست مایل .
من در این خلوت خاموش سکوت ، اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم .
لیمو نخور ترش می کنی ، منو فراموش می کنی ، آدامس بخور تا باد کنی ، منو همیشه یاد کنی .
یادها رفتند و ما هم می رویم ، از یادها پر کاهی کی بماند در خیال بادها .
چشمانت را به خاطر کسی که مفهوم نگاهت را نمی داند گریان مکن .
یوسف مصر اگر مشتریش دید و خرید ، دیده نادیده خریدار توام .
این بار می خواهم هفت سین عید را با یاد تو بچینم ، سبزه را با یاد روی سبزه ات ، سمنو به یاد شیرینی لبخندت ، سایه دانه به رنگ چشم هایت ، سرکه با یاد ترشی مهربانیت ، سیب با یاد تردیه گونه هایت ، سکه با یاد درخشش قلبت ، سیر با یاد تندی کلامت ، با همه خوبی ها و بدی هایت دوستت دارم .
یک لحظه نشد خیالم آزاد از تو ، یک روز نگشت خاطرم شاد از تو ، دانی که ز عشق تو چه شد حاصل من ، یک جان و هزار گونه فریاد از تو .
حافظ ز چشمان قشنگ تو غزل ساخت ، هر کس که تو را دید به چشمان تو دل باخت ، نقاش غزل تا که به چشمان تو پرداخت ، دیوانه شد از طرز نگاهت قلم انداخت .
سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی ، ندا آمد که واثق شو به الطاف خداوندی ، دعای صبح واه شب کلید گنج مقصود است ، بدین راه و روش می رود که با دلدار پیوندی .
ای عادت چشم های سرگردانم ، بگو از من و عشق من مگر بد دیدی ؟
یک خار همیشه مواظب گلشه ، اگه به گلش دست بزنی خونتو می ریزه ، همیشه خارتم .
بزرگ باش و عاشق ، زیر عشق می داند آیین بزرگ کردنت را .
با تو ، بی تو ، همسفر سایه خویش و به سوی بی سوی تو می آیم . (حسین پناهی)
ما بدهکاریم ، به کسانی که صمیمانه ز ما پرسیدند ، معذرت می خواهیم چندم مرداد است ؟ و نگفتیم ، چونکه مرداد ، گور عشق گل خونرنگ دل ما بوده است . (حسین پناهی)
هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد ، امشب دلی کشیدم ، شبیه نمیه سیب ، که به خاطر لرزش دستانم ، در زیر آواری از رنگ ها ، نا پدید ماند . (حسین پناهی)
بی شک جهان را به عشق کسی آفریده اند ، چون من که آفریده ام از عشق ، جهانی برای تو ! (حسین پناهی)
حرمت نگهدار دلم ، گلم ، که این اشک خون بهای عمر رفته من است . (حسین پناهی)
هی لیلی سیاه ، اینقدر برایم عشوه نیا ، تو کوچه ها ، تو گذر ، تو سرتاسر این شهر ، هر جا بری همراهتم ، سگ و سوتک می دونه ، کشته ی عشوه هاتم . (حسین پناهی)
نفس باد صبا ، عشق از جنس طلا ، دوری و دفع بلا ، یاری از سوی خدا ، همه تقدیم شما .
یاد یاران هر کجا باشد خوش است ، دل بدون یاد یاران ناخوش است .
تا نباشد جدایی ها کس نداند قدر یاران ، کویر خشک می داند بهای قطره ی باران .
نه از خاکم نه از بادم نه در بندم نه آزادم نه آن لیلاترین مجنون نه شیرینم نه فرهادم ، فقط مثل تو غمگینم فقط مثل تو دلتنگم ، اگر آبی تر آبم اگر همزاد مهتابم ، بدون تو چه بی رنگم بدون تو چه بی تابم .
لبخند او ، بر آمدن آفتاب را ، در پهنه طلائی دریا ، از مهر ، می ستود ، در چشم من ، ولیکن ... ، لبخند او بر آمدن آفتاب بود ! (فریدون مشیری)
همدلی کو ؟ تا شوم همراه او ، سر نهم هر جا که خاطر خواه او ! شاید از این تیرگی ها بگذریم ، ره به سوی روشنمایی ها بریم ، می روم ، شاید کسی پیدا شود ، بی تو ، کی این قطره دل ، دریا شود ؟ (فریدون مشیری)
به چشمان پریرویان این شهر ، به صد امید می بستم نگاهی ، مگر یک تن از این نا آشنایان ، مرا بخشد به شهر عشق راهی . (فریدون مشیری)
تو هم ای خوب من این نکته به تکرار بگو ، این دلاویز ترین حرف جهان را ، همه وقت ، نه یک باور به ده بار که صد بار بگو ، دوستم داری ؟ را از من بسیار بپرس ! دوستت دارم را با من بسیار بگو ! (فریدون مشیری)
من چه می گویم ، جدا از ماه خویش ، بین ما ، افسوس ، اقیانوس ها . (فریدون مشیری)
نه آن دریا ، که شعرش جاودانه است ، نه آن دریا ، که لبریز از ترانه است ، به چشمانت بگو بسپار مارا ، به آن دریا که ناپیدا کرانه است . (فریدون مشیری)
بی تو ، نه بوی خاک نجاتم داد ، نه شمارش ستاره ها تسکینم ، چرا صدایم کردی ، چرا؟ (فریدون مشیری)
انگار چرخ فلک سوارم ، انگار قایقی مرا می برد ، انگار روی شیب برف ها با اسکی می روم و مرا ببخش ، ولی آخر چگونه می شود عشق را نوشت ؟ (حسین پناهی)
و من چقدر دلم می خواهد همه داستان های پروانه ها را بدانم که بینهایت بار در نامه ها و شعرها ، در شعله ها سوختند ، تا سند سوختن نویسنده شان باشند . (حسین پناهی)
دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش می دادم که در آن دلی می خواند ، من تو را ، او را ، کسی را دوست می دارم . (حسین پناهی)
میگن لبخند به مرگ ربطی نداره ، ولی تو بخند تا من برات بمیرم .
حتما برات پیش اومده وقتی داری به آسمون نگاه می کنی یکی ازت بپرسه دوست داری کدوم ستاره ستاره ی تو باشه ؟ اکثر آدما میگن اون پر نورترین ستاره ، ولی یادت باشه اونی که از همه پر نورتره علاوه بر تو ، تو چشم خیلی های دیگه هم هست .
راز تمامی نیایش ها و پرستش ها در سرازیر شدن اشک هاست ، اشک ها مقدس اند ، خداوند دل آنهایی را که دوست دارد ، با اشک های عشق پر می کند .
اگه یه روزی فرشته ها بخوان تورو زودتر ببرن به اونا میگم که از قدیم ماهی رو با تنگش میبرن .
تو همه راز جهان ریخته در چشم در سیاهت ، من همه محو تماشای نگاهت . (فریدون مشیری)
یادم آید : تو به من گفتی : از این عشق حذر کن ! با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم ! سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم ! (فریدون مشیری)
بر نگه سرد من به گرمی خورشید ، می نگرد هر زمان دو چشم سیاهت ، تشنه ی این چشمه ام ، چه سود خدا را ، شبنم جان مرا نه تاب نگاهت . (فریدون مشیری)
پای امید دلم اگر چه شکسته است ، دست تمنای جان همیشه دراز است ، تا نفسی می کشم ز سینه ی پر درد ، چشم خدا بین من ، به روی تو باز است . (فریدون مشیری)
ای عشق ، شکسته ایم ، مشکن ما را ، اینگونه به خاک ره میفکن ما را ، ما در تو به چشم دوستی می بینیم ، ای دوست مبین به چشم دشمن ما را . (فریدون مشیری)
سر از دریا برون آورد خورشید ، چو گل بر سینه دریا ، درخشید ، شراری داشت ، بر شعر من آویخت ، فروغی داشت ، بر روی تو بخشید ! (فریدون مشیری)
زندگی درک همین امروز است ، ظرف دیروز پر از بودن توست ، شاید این خنده که امروز دریغ کردی ، آخرین فرصت همراهی ماست .
هیچ کس اشکی برای ما نریخت ، هر که با ما بود از ما می گریخت ، چند روزی هست حالم دیدنیست ، حال من از این و آن پرسیدنیست ، گاه بر روی زمین زل می زنم ، گاه بر حافظ تفاءل می زنم ، حافظ فالم را گرفت ، یک غزل آمد که حالم را گرفت ، ما ز یاران چشم یاری داشتیم ، خود غلط بود آنچه می پنداشتیم .
واپسین لحظه دیدار ، منو دست گریه نسپار ، توی تردید شب خدا نگهدار ، اگه خوابم اگه بیدار ، تو ی این فرصت تکرار ، بگو عاشقی برای آخرین بار .
ای همیشه جاودانه در میان لحظه هایم ، غصه معنایی ندارد تا تو می خندی برایم .
منو با سادگی هات تازگی کن ، خدایی کن یه لحظه بندگی کن ، نزار از دست بره این عشق ساده ، بمیر و با من یک بار زندگی کن .
اونی که بیشتر عاشقه ، کمتر وفا می بینه ، اونی که کمتر وفا داره ، بیشتر محبت می بینه ، اینه اون دنیایی که همه عاشقشن .
عشق امانت با ارزشی است که هر کسی تو قلبش می زاره ، برای همینه که هر وقت بخوای عشق رو از کسی پس بگیری ، باید قلبشو بشکونی .
کاش هرگز در محبت شک نبود ، تک سوار مهربانی تک نبود ، کاش بر لوحی که بر جان دل است ، واژه تلخ خیانت حک نبود .
اگه بگم خرابتم قول میدی تعمیرم کنی ؟
اون کسی رو که دوست داری هر چند وقت یکبار بهش یاد آوری کن ، تا فراموشی نکنه قلب براش می تپه ، و این یک یاد آوریست . (شکسپیر)
اگرچه نازنینان را وفا نیست ، گلستانی چو باغ آشنا نیست ، اگر بر اوج آسمان هم پا گذارم ، دلم یک لحظه از یادت جدا نیست .
دوست داشتن تنها چیزیه که نوبتی نیست ، پس خارج از نوبت دوستت دارم .
دیرگاهیست که تنها شده ام ، قصه ی غربت صحرا شده ام ، من که بی تاب شقایق بودم ، همدم سردی یخ ها شده ام ، کاش چشمان مرا خاک کنید ، تا نبینم که چه تنها شده ام .
دلم گرفته از آدمایی که میگن دوستت دارم اما معنیشو نمیدونن ، از آدمایی که میخوان ماله اونا باشی اما خودشون مال تو نیستند ، از اونایی که زیر بارون برات میمیرن و وقتی آفتاب میشه همه چیز یادشون میره !
دل که رنجید از کسی ، خرسند کردن مشکل است ، شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است ، کوه را با آن بزرگی می توان هموار کرد ، حرف ناهموار را هموار کردن مشکل است .
در کنار ساحلت من قایقی شکسته ام ، تو همان ساحل عشقی که بهت دل بسته ام .
دلا دیشب چه می کردی تو در کوی حبیب من ؟ الهی خون شوی ای دل تو هم گشتی رقیب من !
در اتوبان زندگی وقتی تابلوی وجود تو را می بینم ، از سرعتم می کاهم و به درجه بنزین تحملم چشم می دوزم .
امروز بهترین ساعتم رو شکستم ، چون لحظه های بی تو بودن را به رخم می کشید .
یه دوست خوب می گفت : آدما مثل کتابن ، تا وقتی تموم نشدن جذابن ، پس سعی کن خودتو جلوی دیگران ورق نزنی تا زود تموم نشی ، چون وقتی تموم بشی میرن سراغ یکی دیگه .
می دونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم چی گفت ؟ جایی که می ری مردمی داره که می شکننت ، نکنه غصه بخوری تو تنها نیستی ، تو کوله بارت عشق می ذارم که بگذری ، قلب می ذارم که جا بدی ، اشک می دم که همراهیت کنه ، و مرگ که بدونی بر می گردی پیش خودم . (احمد شاملو)
جانم از غم تباه شد ای واه ، روزم از عشق شد سیاه سیاه ، سوختم ، سوختم ، دریغ ، دریغ ، مگر ای شیخ عشق بود گناه ؟! (احمد شاملو)
دز فراسوهای عشق تو را دوست دارم ، در فراسوی پرده و رنگ ، در فراسوی پیکرهایمان ، با من وعده ی دیداری بده . (احمد شاملو)
همه لرزش دست و دلم از آن بود ، که عشق پناهی گردد ، پروازی ، نه گریزگاهی گردد . (احمد شاملو)
زندگی را از نخست برای من بد ترجمه کرده اند ، زندگی را یکی مرگ تدریجی نام نهاد ، یکی بدبختی مطلق معنی کرد ، یکی درد درمان ناپذیرش خواند ، و سرانجام یکی رسید و گفت : زندگی به تنهایی ناقص است تا عشق نباشد ، زندگی تفسیر نمی شود . (احمد شاملو)
نه در رفتن حرکت بود ، نه در ماندن سکون ، شاخه ها را از ریشه جدایی نبود ، و باد سخن چین با برگ ها رازی چنان نگفت که به شاید ، دوشیزه عشق من مادری بیگانه است ، و ستاره پر شتاب بر مداری معیوس جاودانه می گردد . (احمد شاملو)
نام خفت دهندگان را نمی خواستم و خفت کشندگان را ، می خواستم نام تو را بدانم ، و تنها نامی که می خواستم و ندانستم . (احمد شاملو)
کسی که باورت داره ، همیشه یک قدم جلوتر از کسیه که دوستت داره .
زندگی وقتی قشنگه که در کتاب قانون آن اصل معرفت ماده محبت و تبصره عشق نوشته شده باشه .
در زندگی مشو مدیون احساس کسی ، تا نباشد رایگان عمرت گروگان کسی ، زندگی دفتری از خاطره هاست ، یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ، یک نفر همدم خوشبختی هاست ، یک نفر همسر سختی هاست ، چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد ، ما همه همسفریم .
از خدا نخواه همه دنیا مال تو باشه ، از خدا بخواه کسی که همه دنیای توه مال کسی نباشه .
خاطراتم تلخ ، یاد تو همیشه شیرین ، تا ابد فکر تو هستم نازنین رفیق دیرین .
خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد ، تا ز خال تو خاکم شود عبیر آمیز .
گفتم که فراق را نبینم ، دیدم آمد به سرم از آنچه می ترسیدم ، نوحی به هزار سال یک طوفان دید ، من نوح نیم و هزار طوفان دیدم .
همه شب صورت خود را به خدا خواهم کرد ، از خدا خواهش دیدار تو را خواهم کرد ، تا که جان دارم و بر سینه نفس می آید ، بر تو و عشق تو ای دوست وفا خواهم کرد .
گاهی خیال می کنم که از من بریده ای ، بهتر زمن برای دلت برگزیده ای ، از من عبور می کنی و دم نمی زنی ، تنها دلم خوش است که شاید ندیده ای ، یک روز می رسد که به آغوش گیرمت ، هرگز بعید نیست خدا را چه دیده ای .
تو ای زیباترین شعر رهایی ، تو ای گلبرگ سرخ آشنایی ، میان کوچه های قلب تارم ، به دنبال تو می گردم کجایی ؟
تصویر چشمان تو در رویاها کشیدم ، باغ گلی از جنس مریم ها کشیدم ، تو گم شدی در جاده های ساکت دور ، من اما به دنبال نفس هایت دویدم .
هفت دقیقه سکوت به احترام اونایی که که در حسرت نگاه تو مردند .
هرگاه از غروب بی عاطفه شب خسته شدی به یاد تنها کسی باش که به یاد توست .
گفتی دوستم داری به اندازه قطرات بارانی که به صورتت می ریزد و من هم دوستت دارم بدون توجه به چتری که روی سرت گرفتی .
زیباترین غروب غروب عاشقان ، زیباترین سنگ دل یار ، زیباترین مایع اشک ، زیباترین ناله آه ، زیباترین دف قلب تو ، زیباترین کلام دوستت دارم .
تو دنیا چهار چیز از هم سیر نمی شوند ، زمین از باران ، چشم از گناه ، عاشق از معشوق ، من از تو .
به جز من هر که با دلبر نشیند ، الهی بر دلش خنجر نشیند .
همیشه تو یه ارتفاعی از جو دیگه ابری وجود نداره ، اگه یه وقت آسمون دلت ابری بود بدون که به اندازه ی کافی اوج نگرفتی .
نمی دانم که بودی یا چه بودی ، ولی بی حرف قلبم را ربودی ، نمی دانم که هستم یا چه هستم ، ولی هر لحظه در فکر تو هستم .
هر قطره اشک نشان دل شکستگی است ، هر سکوت نشان تنهایی است ، هر لبخند نشان مهربانی است ، هر پیام نشانی از دل تنگی من برای تو است .
آن هنگام که بخار احساس وجودم روی جام دلت نوشتم دوستت دارم ، آیا دلت به حال من گریست ؟
هر وقت تنها شدی ستاره ها رو بشمار ، اگه کم اومد قطره های بارون رو بشمار ، اگه بند اومد روی رفاقت من حساب کن ، نه کم میاد و نه بند میاد .
سفر غریبی داشتم تو اون چشم سیاهت ، سفری که بر نگشتم تو نگاهت .
اشک رازیست ، لبخند رازیست ، عشق رازیست ، اشک آن لبخند عشقم بود قصه نیستم که بگویی ، نغمه نیستم که بخوانی ، صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی که چنان بدانی ، من درد مشترکم مرا
می خواهم به انتظار بنشینم و دگر هیچ نگویم به خاطرات بسپار شاید کسی سادگی را از چشمان تو آموخت و اندیشه اش قد کشید تا خود خود خدا ، اعتراضی نیست اگر مهتاب نباشد اعتراضی نیست اگر قاصدک نباشد ولی تو بمان تا آن طرف خوبیها .
بعد از این هم آشیانت هر کس است باشد ، با او یاد تو بر ما بس است .
پلکهای مرطوب مرا باور کن ، این باران نیست که می بارد ، صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون می ریزند .
روزی سپری شد به امیدی که شب آید ، شب آمد و دیدم به دلم تاب و تب آمد ، ای دوست دعا کن من بیچاره مبادا ، در حسرت دیدار تو جانم به لب آید .
دوستت دارم را من دلاویزترین شعر جهان یافته ام ، ای گل سرخ من ، دامنی پر کن از این گل ، تا دهی هدیه به خلق .
عاشق آینه ای هستم که تصویر تو را در روزهای نبودنت باز می تاباند .
اگر می شد صدا را دید ، چه گل هایی ، چه گل هایی که از باغ صدای تو با هر آواز می شد چید ، اگر می شد صدا را دید .
اگر بهترین دوستم نیستی لااقل بهترین دشمنم باش ، اگر غمخوارم نیستی لااقل بهترین غمخوارم باش ، هر چه هستی همیشه بهترین باش چون بهترین ها همیشه در یاد خواهند ماند ، پس در بهترین خاطره هایم بهترین باش .
به گلزارم گلی هستی فراموشت نخواهم کرد ، به قلبم شعله ای هستی که خاموشت نخواهم کرد ، هرگز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را ، هرگز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را .
تو در سراب آینه شبانه خنده می کنی ، منه شکست داده را خودت پرنده می کنی و سالها نظر به جاده دوختم ، بیا ببین که بی تو من چه عاشقانه سوختم .
سلام چهار حرف داره ، عشق سه حرف داره ، گل دو حرف داره ، اما تو حرف نداری .
دنیا مانند خورشید است ، تا میایی از طلوع آن لذت ببری با غروب آن دلگیر می شوی .
غروب غمت را به هر قیمتی خریدارم ، چون طلوع شادیهایت را از ته دل آرزو دارم .
ای کاش گل باغ بهارت بودم ، اندر قفس عشق کنارت بودم ، ای کاش به هر سو که نظر می کردی ، من مردمک چشم سیاهت بودم .
می گویند شقایق ها هرگز نمی میرند ، پس تا مرگ شقایق ها دوستت دارم .
اگه مثل اشک تو چشمانم باشی واسه موندنت هیچ وقت گریه نمی کنم .
می گفت که عشق بی رنگ شده ، یاد من فراموش دلت سنگ شده ، شاید باور نکنی حرفم را ، آنقدر دلم برای تو تنگ شده .
می دانم باید بروی به کجا می روی ؟ هنوز حرفم تمام نشده وقت نداری دنبال آن صدا ، یادت هست ؟ صدایت کردم ؟ نگاهم کردی ؟ آشنا بودم ، آشنا بودی ، کجا می روی ؟ حرفم تمام نشده ، باور کن هنوز ، عشقم تمام نشده آهای آشنا .
عاشقان را عشق فرمان می دهد ، لوتیان را معرفت ، مخلصیم با معرفت !
موضوعات مرتبط با این مطلب : اس ام اس
برچسب ها: اس ام اس عاشقانه,اس ام اس جدید,اس ام اس روز