خدا
خدا، برچسبها لقمان، لقمان حکیم، بیانات لقمان، مرگ، خوبی، بدی، زبان، شکم، چشم، دل، برچسبهاتاریخی، عوض عوض، کمک کردم، دست افتاده گرفتن، مهربانی، خواست خدا

بیانات لقمان حکیم

سه شنبه 11 اسفند 1394 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : رامین مهدی پور

لقمان حکیم به فرزند فرمود :

ای جان فرزند ، هزار حکمت آموختم که از آن چهارصد انتخاب کردم و از چهارصد ، هشت کلمه برگزیدم که جامع جمیع کلمات حکمت است.

فرزندم دو چیز را هیچ وقت فراموش مکن :

·     خدا را                مرگ را

دو چیز را همیشه فراموش کن :

·     خوبی که به هر کسی کردی

·      بدی که هرکس با تو کرد

و چهار چیز را نگهدار :

·     در مجلسی که وارد شدی زبان را

       بر سر سفره ای که وارد شدی شکم را  

·      بر در خانه ای که وارد شدی  چشم را

·      بر نماز که ایستادی دل را

برچسبها:لقمان،لقمان حکیم،بیانات لقمان،خدا،مرگ،خوبی،بدی،زبان،شکم،چشم،دل،





موضوعات مرتبط با این مطلب : دانستنی ها
____________________________________________________
برچسب ها:
,,,,,,,,,,

تاریخی

جمعه 30 بهمن 1394 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : رامین مهدی پور

مادر پسرک فقیر مریض بود.پسرک به دارو خانه رفت و از بی پولی،مجبور شد دارو های مورد نظر را بدزدد.اما گیر می افتد و دارو ها را از او می گیرد.همان زمان مردی او را میبیند.وقتی متوجه می شود که جریان چیست،پول دارو ها را حساب می کند و ودارو ها را به او می دهد.سی سال بعد.همان مرد ناگهان در محل کار خود سکته می کند و نقش بر زمین می شود.زمانی که او را به بیمارستان می برند،می فهمند هزینه ی عمل بسیار سنگین است.روزی یکی از بچه های آن مرد کنار تخت پدر صورت حسابی را می بیند که زیر آن پرداخت شد را نوشته بود.و یک یادداشت دیگر:«این هزینه سی سال پیش پرداخت شده است»در واقع،او همان پسرکی بود که آن مرد سی سال پیش آن کار را برایش کرده بود.

برچسبها:تاریخی،عوض عوض،کمک کردم،دست افتاده گرفتن،مهربانی،خواست خدا،





موضوعات مرتبط با این مطلب : دانستنی ها

خدا

چهارشنبه 17 تیر 1394 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : رامین مهدی پور





موضوعات مرتبط با این مطلب : عشق
____________________________________________________
برچسب ها:
,,,,

خدا

چهارشنبه 17 تیر 1394 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : رامین مهدی پور





موضوعات مرتبط با این مطلب : عشق
____________________________________________________
برچسب ها:
,,,,

«گفتگو با خدا»

شنبه 24 اسفند 1392 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : رامین مهدی پور
«گفتگو با خدا» خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم. خدا گفت: پس می‌خواهی با من گفتگو کنی؟ گفتم: اگر وقت داشته باشید. خدا لبخند زد، وقت من ابدی است چه سوالاتی در ذهن داری که می‌خواهی از من بپرسی؟ گفتم: چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می‌کند؟ خدا پاسخ داد... این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می‌شوند. عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می‌خورند. این که سلامتشان را صرف به دست آوردن پول می‌کنند و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی می‌کنند. این که با نگرانی نسبت به آینده زمان حال فراموش‌شان می‌شود. آنچنان که دیگر نه در آینده زنگی می‌کنند و نه در حال. این که چنان زندگی می‌کنند که گویی هزگر نخواهند مرد و چنان می‌میرند که گویی هرگز زنده نبوده‌اند. خداوند دست‌های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم. بعد پرسیدم... به عنوان خالق انسان‌ها، می‌خواهید آنها چه درسهایی از زندگی را یاد بگیرند؟ خدا با لبخند پاسخ داد، یاد بگیرند که نمی‌توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد. اما می‌توان محبوب دیگران شد. یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند. یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد، بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد. یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می‌توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوستشان داریم، ایجاد کنیم و سال‌ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد. با بخشیدن، بخشش یابد بگیرند. یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقاً دوست دارند اما بلد نیستند احساس‌شان را ابراز کنند یا نشان دهند. یاد بگیرند که می‌شود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند. یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشیند بلکه باید خودشان هم خود را ببخشند. و یاد بگیرند که من این‌جا هستم. همیشه



موضوعات مرتبط با این مطلب : عشقدانستنی ها
____________________________________________________
برچسب ها:

ساخت وبلاگ