بیانات لقمان حکیم
لقمان حکیم به فرزند فرمود :
ای جان فرزند ، هزار حکمت آموختم که از آن چهارصد انتخاب کردم و از چهارصد ، هشت کلمه برگزیدم که جامع جمیع کلمات حکمت است.
فرزندم دو چیز را هیچ وقت فراموش مکن :
· خدا را مرگ را
دو چیز را همیشه فراموش کن :
· خوبی که به هر کسی کردی
· بدی که هرکس با تو کرد
و چهار چیز را نگهدار :
· در مجلسی که وارد شدی زبان را
بر سر سفره ای که وارد شدی شکم را
· بر در خانه ای که وارد شدی چشم را
· بر نماز که ایستادی دل را
برچسبها:لقمان،لقمان حکیم،بیانات لقمان،خدا،مرگ،خوبی،بدی،زبان،شکم،چشم،دل،
موضوعات مرتبط با این مطلب : دانستنی ها
برچسب ها: برچسبها لقمان,لقمان حکیم,بیانات لقمان,خدا,مرگ,خوبی,بدی,زبان,شکم,چشم,دل
عزرائیل وسلیمان
روزی مردی نزد حضرت سلیمان(ع) آمد و گفت: سلام ای نبی خدا
و بعد گفت:من عزرائیل را دیدم که به من چپ نگاه میکرد حالا من میترسم ، میشود من را با قالیچه ات به هند بفرستی؟؟؟
و حضرت سلیمان(ع) قبول کرد و فرستاد
بعد ها سلیمان عزرائیل را دید و به او گفت:چرا به آن مرد به چپ نگاه میکردی؟؟؟
و عزرائیل گفت:خداوند بزرگ به من دستور داده بود که من جان او را در ساعت دو و در هند بگیرم
اما من در ساعت یک و چهل و پنج دقیقه او را در اینجا دیدم و فاصله اینجا تا هند یک ماه است
برچسبها:سلیمان،عزرائیل،روز مرگ،
موضوعات مرتبط با این مطلب : دانستنی ها
شیوانا
همه با شتاب از شهر بیرون رفتند و چندین هفته بعد به دهکده شیوانا رسیدند. بلافاصله خبر رسید که بیماری سختی تمام آن شهر فقیرنشین را فرا گرفته و بسیاری افراد حتی ثروتمندان نیز از این بیماری جان سالم به در نبرده اند و آن شهر اکنون توسط سربازان در قرنطینه کامل قرار دارد.
روز بعد یکی از شاگردان که در سفر همراه شیوانا بود از او پرسید:" آیا به خاطر بی عدالتی و بی اعتنایی ثروتمندان به اوضاع فقیران بود که این مصیبت و بلا بر مردم آن شهر نازل شد و شما برای همین به ما گفتید که از آنجا برویم!"
شیوانا آهی کشید و گفت:" آنچه من دیدم آلودگی و عدم رعایت بهداشت و نداشتن آب شرب سالم و پاکیزه و غذای مناسب برای اهالی شهر بود. هرجا این چیزها باشد بیماری بلافاصله به آنجا خواهد آمد. مهم نیست تعداد ثروتمندان آن منطقه چقدر است و آنها چقدر به فقیران کمک می کنند. آلودگی بیماری می آورد و بیماری فقیر و غنی نمی شناسد. برای دیدن بسیاری از چیزها دیدگاه معرفتی لازم نیست. اگر چشم باز کنیم به راحتی می توانیم دیدنی ها را ببینیم."
برچسبها:شیوانا،ثروتمند،فقیر،معرفت،بیماری
موضوعات مرتبط با این مطلب : دانستنی ها
برچسب ها: برچسبهاشیوانا,ثروتمند,فقیر,معرفت,بیماری
سه پرسش سقراط
هر زمان شايعه اي روشنيديد و يا خواستيد شايعه اي را تکرار کنيد اين فلسفه را در ذهن خود داشته باشيد:
در يونان باستان سقراط به دليل خرد و درايت فراوانش مورد ستايش بود. روزي
فيلسوف بزرگي که از آشنايان سقراط بود، با هيجان نزد او آمد و گفت : سقراط
ميداني راجع به يکي ازشاگردانت چه شنيده ام؟
سقراط پاسخ داد: لحظه اي صبر کن. قبل از اينکه به من چيزي بگويي از تومي
خواهم آزمون کوچکي را که نامش سه پرسش است پاسخ دهي. مرد پرسيد: سه پرسش؟
سقراط گفت: بله درست است. قبل از اينکه راجع به شاگردم بامن صحبت کني، لحظه
اي آنچه را که قصدگفتنش را داري امتحان کنيم.
اولين پرسش حقيقت است. کاملا مطمئني که آنچه را که مي خواهي به من بگويي
حقيقت دارد؟ مرد جواب داد: نه، فقط در موردش شنيده ام .سقراط گفت: بسيار
خوب، پس واقعا نميداني که خبردرست است يا نادرست.
حالا بيا پرسش دوم را بگويم، پرسش خوبي آنچه را که در موردشاگردم مي خواهي
به من بگويي خبرخوبي است؟ مردپاسخ داد: نه، برعکس … سقراط ادامه داد: پس مي
خواهي خبري بد در مورد شاگردم که حتي درموردآن مطمئن هم نيستي بگويي؟
مردکمي دستپاچه شد و شانه بالا انداخت.
سقراط ادامه داد: و اما پرسش سوم سودمند بودن است. آن چه را که مي خواهي در
مورد شاگردم به من بگويي برايم سودمند است؟" مرد پاسخ داد: نه ،
واقعا…"سقراط نتيجه گيري کرد: اگرميخواهي به من چيزي رابگويي که نه حقيقت
دارد و نه خوب است و نه حتي سودمند است پس چرا اصلا آن رابه من مي گويي؟!!
موضوعات مرتبط با این مطلب : دانستنی ها
برچسب ها: برچسبهاسقراط,سه پرسش,حقیقت,خوب,سودمند
تاریخی
مادر پسرک فقیر مریض بود.پسرک به دارو خانه رفت و از بی
پولی،مجبور شد دارو های مورد نظر را بدزدد.اما گیر می افتد و دارو ها را از
او می گیرد.همان زمان مردی او را میبیند.وقتی متوجه می شود که جریان
چیست،پول دارو ها را حساب می کند و ودارو ها را به او می دهد.سی سال
بعد.همان مرد ناگهان در محل کار خود سکته می کند و نقش بر زمین می
شود.زمانی که او را به بیمارستان می برند،می فهمند هزینه ی عمل بسیار سنگین
است.روزی یکی از بچه های آن مرد کنار تخت پدر صورت حسابی را می بیند که
زیر آن پرداخت شد را نوشته بود.و یک یادداشت دیگر:«این هزینه سی سال پیش
پرداخت شده است»در واقع،او همان پسرکی بود که آن مرد سی سال پیش آن کار را
برایش کرده بود.
برچسبها:تاریخی،عوض عوض،کمک کردم،دست افتاده گرفتن،مهربانی،خواست خدا،
موضوعات مرتبط با این مطلب : دانستنی ها
برچسب ها: برچسبهاتاریخی,عوض عوض,کمک کردم,دست افتاده گرفتن,مهربانی,خواست خدا