تبلیغات X
سفارش بک لینک
آموزش ارز دیجیتال
ابزار تادیومی
خرید بک لینک قوی
صرافی ارز دیجیتال
خرید تتر
خدمات سئو سایت
چاپ ساک دستی پارچه ای
چاپخانه قزوین
چاپ ماهان
کسب درآمد از فروش فایل




وقتی دلم به درد میاد s
وقتی دلم به درد میاد
وقتی دلم به درد میاد درد دل تنهایی دلتنگی نمیدانم چرا دوست دارم بنویسم بنویسم از این حس سرکوب شده از این حسی که بغض به گلوم میندازداز این حال غریب !!!از این دلتنگی و تضاد تلخ! از آن روزهای بی تکراراز آن

وقتی دلم به درد میاد

یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : رامین مهدی پور

نمیدانم چرا دوست دارم بنویسم

بنویسم از این حس سرکوب شده

از این حسی که بغض به گلوم میندازد

از این حال غریب !!!
از این دلتنگی و تضاد تلخ!

از آن روزهای بی تکرار

از آن التهاب درون و از آن عشق دیر یافته

عزیز دورم! دور نزدیکم ! عزیز عزیزم !

با تو بودن به گونه ای و بی تو بودن به گونه ای دیگر است

تو را باید کجای روزگارم جای دهم ؟

که دست هیچ اندیشه ای به تو نرسد !

که هیچ گاه از دستت ندهم ؟

تو را باید به چه نام بخوانم که بمانی و من ؟!

من کجای روزگارت خواهم بود؟

من با نگاهت حرفها دارم

مقصد هایی برای رسیدن

تو درد مشترکی ! مرا فریاد کن

باتو میشود همیشه عاشق ماند

تو از آن منی  و من بی تو ویرانه ای بیش نیم ...

بمان ...





موضوعات مرتبط با این مطلب : عشق
____________________________________________________
برچسب ها:
,,,
نام :
ايميل:
سايت:
کد تایید:
ارسال نظر به صورت خصوصي به مدیر سایت

ساخت وبلاگ